کابوس نامه (6)
نمی توانم بیشتر از این در ایمیلها بنویسم.
خطوط راست و یکجور مزخرف
توانِ این حرفها را ندارند.
کابوس وقتی کابوس است
که ک، ب و س را
همان طور که عذابمان میدهد ببینیم
خاطرات را باید با همان خ، ط و ت بنویسم
که به چشم بیاید.
نوشتن خط کشی شده
روح این لحظهها را میگیرد.
فکر میکنی فرقی میکند خاطرهی کداممان باشد؟
این که تو باشی و
فکر کنی این کوهها یادت میاندازد
مچ بریده و خوابِ راحت چه حسی دارد؟
این که من باشم و
ماسههای مرطوب ساحل را مشت کنم و یادم باشد
سبکی بالای آب استخر
چقدر سفید بود،
چه فرقی دارد؟
خاطراتمان را اگر ننویسم
مطمئن باش یک روز زیر بارانیِ سفیدم
قایمشان میکنم و
با یک چترِ بنفش
طوری که خیس نشوند
میبرم و در خیابانهایی که آبِ باران
بر خلافِ ماشینها میرود، میاندازم.
فراموشی شیرهی زجرهایم را میكشد.
+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت
9:27 AM |