تبليغاتX
جنازه های آرامش یافته
 

شيطانِ دلقك

                               

                      براي نفيسه

 

 

 

 

مثل خوابيده‌ي كودكي

كه شيطان برايش دلقك‌بازي در بياورد

مي خندد

 

گاهي آنقدر بلند مي‌خندد

كه ما به شيطان شك مي‌كنيم

 

محمد باقر حاجياني

13 خرداد 86

اصفهان

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 11:19 AM |
 

داشتم به "چله­نشيني" بعدي فكر مي­كردم كه دوست نادیده­ام نوشای عزیز، من را به بازی "اثرگذارها" دعوت کرده است. قواعد بازی را نمی­دانم. آدم­­ها و چیزهای دیگر تاثیرگذار در نوشتنم را فهرست می­کنم. فهرست بیشتر ترتیب تاریخی دارد تا اهمیت. "خاطره­بازي" ايي بهتر از اين؟

 

1- رضا جمالی حاجیانی: یک قد بلندِ خوش تیپ، خنده­رو و شاعر همشهری. روزگاری دور من را با ادبیات به مثابه­ی یک دوست­داشتنی آشنا کرد. هنوز هم فکر می­کنم برای خواندن و شنیدن بسیار دارد. هنوز وقتی اس ام اس هم می­زند، مثل یک هایکو خواندنی است. يادم نمي­رود.

 

2- حافظ موسوی: از روزی که به اتفاق چند روزی را با هم بودیم تا همین الان یاد گرفته­ام. از روزی که کنار زاینده­رود قدم زدیم و از شعرهایش برای یک جوان سردرگم حرف می­زد تا این روزها. يادم نمي­رود. گاهی شک می­کنم به شعرهای خودم.

 

3- محمود نیکبخت: پیرمرد خوش­لباسی با سبیلی که از مرور سیگار زرد شده باشد، با ذهنی دقیق و مرتب شده در اصفهانِ این سال­ها کم پیدا می­شود. روزی که با هدفونی در گوش رفتم برای برنامه­ای دعوتش کنم، فکر نمی­کردم ساعت­ها در کتاب­فروشی، پارک و حتی دم درِ خانه در مورد هزارتوی ادبیات حرف بزنیم. يادم نمي­رود. برای ادبیات و اصفهان بماند.

 

­4- جنوب (بوشهر): نخل، شرجی، خرما، مادر، شروه، صفدری، گرما، خاک، پرویزی، دریا، افسانه، فایز، آتشی، رطب، منیرو، مسیله، باباچاهی، نفت، عرق، چوبک، زیر پیراهنی، بردستانی، سینه زنی، فوتبال و هزار تای دیگر که همه زیر عنوان جنوب جمع می­شوند. بوی جنوب حتی در خواب نیز وسوسه­ام می­کند. تقصیرش گردن جهان داستانی داستان­نویسان و کهکشان ذهنی شاعران بوشهر.

 

5- ...  :  (این بند به دلایل شخصی دچار خود سانسوری شد!)

 

 

 

دعوت­نامه­ها: چرا بعضی­ها وبلاگ ندارند؟ چرا اگر بعضی­ها را دعوت کنم، نمی­آیند؟

اگر روی من را بگیرند، رضا قاسمي، روجا چمنکار، سارا محمدی، سعیده زارع و عماد مرتضوی را به بازی دعوت می­کنم. حداقل برای چند روزی فکر کردن به این داستان جالب است.

 

حاجیانی

بهار 86

اصفهان

 

 


کنجنکاوی من ادامه دارد. صدیقه نارویی  را هم دعوت می کنم.

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 4:1 PM |

 

 

 

حدیث بارانِ گریه­های ما

 

                          برای: مهتاب

 

 

 

باران فقط بر ما نمی­بارد

که از گریه پُریم

و هر زمستان،

یک بغل بغض نترکیده را

در بادکنکی

به ابرها می­سپاریم...

 

 

محمد باقر حاجیانی

اصفهان

5/اردی بهشت/ 1386

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 3:40 PM |