توضیح پیش از شعر
تصمیم گرفته ام تمام نوشته ها و شعرهای تا بهار 85 را
در وبلاگ بگذارم تا یادم برود.
پس هر هفته "آرامش در حضور دیگران"
(که احتمالا اسم نیز تغییر پیدا می کند)
به روز خواهد شد .
حاجیانی اردیبهشت 85 اصفهان
+
یک شعر قدیمی()
به کلاغ های پیری
نگاه می کنم
که سالهاست
از کنار پنجرهات میگذرند،
من عاشق نشدهام.
به برفهایی فکر کردهام
که زمستانها
زود میآیند،
جوانمرگ میشوند
که من عاشق نشوم.
به شادیهایی که پشت این تپه جریان دارد،
هیاهوی لالی از آن به من میرسد.
حال دختری را کشیدهام،
اتفاق افتاده
خیلی وقت پیش ها،
میرقصد
روی تمام بیحوصلگیهای من.
زیر ستارههایی که یک شب نبودند
تا به تنهاییم فکر کنند.
موهایی
که لابد نبودند
و دستهایی،
که خدا را
جایی در تناسخ جا گذاشتهاند.
نیمرخی آفتابی تمام شهر را میبلعید
و من
به بچههایی میخندم
که اسم ندارند
و پارک را قدِّ قدمهای تو می فهمند.
محمد باقر حاجیانی
مرداد 84 تهران
فروردین 85 بوشهر

