من به قضاوت تاریخ باور دارم
مصاحبه با حافظ موسوی
"حافظ موسوی متولد پانزدهم اسفند 1333 در رودبار است. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم متوسطه در همان شهر گذراند و بعدا برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی وارد دانشگاه ملی سابق(شهید بهشتی فعلی) شد، که در جریان انقلاب فرهنگی از ادامه تحصیل بازماند.
نوشتن را از دوره جوانی آغاز کرد و نخستین اشعارش را در مطبوعات به چاپ رسانید. تحولات سیاسی پس از انقلاب مانع از آن شدکه کارهایش را به موقع عرضه کند تا اینکه از اواخر دهه شصت همکاری با مطبوعات ادبی را به طور جدی آغاز کرد که تا به امروز ادامه دارد.حاصل کار او در مطبوعات انتشار ده ها مقاله و مصاحبه است که در آینده به صورت کتابی مستقل منتشر خواهد شد.
نخستین دفتر شعرش را در سال 1373 با عنوان « دستی به شیشه های مه گرفته دنیا» منتشر کرد که جایزه ادبی گردون را از آن خود کرد. دومین کتاب او مجموعه شعری است با نام « سطرهای پنهانی» که در سال 1378 منتشر شد که با استقبال گسترده منتقدین و خوانندگان شعر روبرو شد. دومین چاپ این کتاب تازگیها وارد بازار شده است.
سومین مجموعه شعرها حافظ موسوی « شعرهای جمهوری» است که در سال 1380 منتشر شده و تازهترین اشعار او در کتابی با نام« زن، تاریکی، کلمات»، سال 85 به چاپ سپرده شد و دو شعر از آن انتهای همین مصاحبه خواهد آمد.
از این شاعر کتاب دیگری در زینه پژوهش ادبی منتشر شده که در آن به بررسی آثار و زندگی زنده یاد مهدی اخوان ثالث پرداخته است. این کتاب در سری کتابهای «چهرههای قرن بیستمی ایران» توسط نشر قصه در سال 1381 منتشر شده است.
حافظ موسوی عضو کانون نویسندگان ایران است و علاوه بر فعالیت در موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر به همراه دو دوست قدیمی خود، شمس لنگرودی و شهاب مقربین، به عنوان دبیر تحریریه با ماهنامه ادبی کارنامه همکاری داشته است."
*آقای موسوی، با سپاس از اینکه مصاحبه را پذیرفتید برویم سراغ سوال اول که از همهی کسانی که با آنها مصاحبه شده پرسیده ام، شما شعر دهه هفتاد را چه می بینید؟ جریان؟وضعیت؟موج؟... و چرا؟
·در مورد شعر دهه هفتاد در میزگردی که شما برگزار کردید به تفصیل صحبت شد. بنابراین سعی می کنم پاسخ را مختصر کنم. شعر دهه هفتاد به نظر من یک مکتب شعری نبود. از نیمه دوم دهه شصت تحولاتی در شعر فارسی رخ داد که این تحولات در دهه هفتاد به اوج خود رسید. دلیل اصلی این تحولات تغییراتی بود که در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه رخ داده بود. استقرار نظام جدید در ایران به جای نظام قبلی ، که همهی روشنفکران(یا چیزی نزدیک به همهی روشنفکران) آرزوی سقوط آن را داشتند و خیلیها به خاطر همین آرزو حبس کشیده بودند و بعضیها حتی جان خود را بر کف دست نهادند، یک تحول بسیار مهم بود. اما همانطور که می دانید سیستمی که به جای سیستم قبلی مستقر شد همانی نبود که روشنفکران ایران در آن اتفاق نظر داشته باشند.
از سوی دیگر بحران در بلوک شرق و فروپاشی شوروی و دیوار برلین را هم داشتیم که ضربهی محکمی بر بنیادهای تفکر بخشی از روشنفکران کشور وارد کرد. یکی از مهمترین دستآوردهای این دو تحول بزرگ داخلی و خارجی این بود که روشنفکران را واداشت به تفکر و اعتقادات و آرمانهای خود دوباره بیاندیشند. بعنی خودشان را زیر ذرهبین بگذارند. در گذشته این کار کمتر صورت میگرفت. معمولا دیگران بودند که باید زیر ذرهبینهای ما قرار میگرفتند.
اما این بار قضیه فرق میکرد. طی کمتر از ده سال جریان عظیمی از جامعه روشنفکری، اعم از مذهبی و غیر مذهبی(حلقه کیان، سروش و کسانی که در مرکز مطالعات دور آقای خوئینیها جمع شده بودند) نتایج مهم و ارزشمندی داشت که یکی از نمودهای آن جنبش دوم خرداد بود. در جریانات سیاسی غیر مذهبی هم نمودهای آشکاری داشته اما چون موضوع بحث ما نیست از آن در می گذریم و به ادبیات دهه هفتاد بر می گردیم.
نگاهی به فهرست کتابهای منتشر شده در دهه هفتاد و دقت در موضوعات آنها به ما نشان می دهد که چه تغییر مهمی در حوزه شعر و داستان و تفکر ما رخ داده است. فراموش نکنید که برخی از بهترین آثار داستانی ما هم در همین دوره، یعنی از نیمهی دوم دههی شصت تا پایان دههی هفتاد منتشر شده است. بنابراین به اعتقاد من دهه هفتاد یکی از پربارترین دورههای ادبیات فارسی است.
آنچه امروز از آن به عنوان شعر دهه هفتاد نام برده می شود حاصل چنین شرایطی است. یعنی نقطه عزیمت در شعر و داستان یکسان بود. اما نقطه عزیمت نمی تواند لزوما به اشتراک در نتیجه بیانجامد. شاعران و داستان نویسان ما همه می خواستند در میراث گذشته بازاندیشی و تجدیدنظر کنند. اما خوشبختانه اغلب از راههای ویژه خودشان حرکت کردند. اشتراکات وجود دارد. اما ویژگیهای فردی در اشتراکات غرق نشده است.
در شعر دهه هفتاد کسانی چون باباچاهی، مسعود احمدی، براهنی، سید علی صالحی، هرمز علیپور، زرین پور، عبدالرضایی، فلاح، مقربین، شمس لنگرودی، بیژن نجدی، هیوا مسیح، پاشازاده، شهرام رفیع زاده، شهرام شیدایی، ایرج ضیایی، کسرا عنقایی، یزدان سلحشور، مسعود جوزی، سعید صدیق و کسان دیگری که در این لحظه نامشان را به یاد نمی آورم حضور داشتند. هرکدامشان یک یا چند کتاب منتشر کردند. شعر این آدمها را نمیتوان زیر یک عنوان قرار داد. تازه این اسامی مربوط به کسانی است که عمده کارهای شعری خود را دهه های شصت و هفتاد منتشر کرده اند و گرنه کسانی چون آتشی، سپانلو، احمدرضا احمدی و بیژن نجدی جلالی و مفتون امینی هم در این دوره بسیار پرکارتر و فعال تر از گذشته بودند. و کارهایشان هم متفاوت از کارهای گذشته بوده است. اما کسی آنها زیر مجموعه شعر دهه هفتاد نمی داند. در حالی که همه اینها باید در این دوره مورد بررسی قرار گیرند تا معلوم شود چه اتفاقی در شعر ما رخ داده است.
نام گذاری"شعر دهه هفتاد" را نمی دانم اول بار توسط چه کسی صورت گرفت. این نام از اوسط دهه هفتاد رایج شد و نوشتهها و نقدها بسیار تکرار شد. منظور از شاعران دهه هفتاد هم ، نزد آنهایی که این نام را به کار می برند همه ی نامهایی که من پیشتر گفتم نبود. اما این موضوعات حالا دیگر اهمیت چندانی ندارد. مهم این است ما یک گنجینه ی شعری متنوع از دهه هفتاد در پیش رو داریم که بخشی از آن قطعا ماندگار خواهد بود.گنجینه ای که افراطی ترین تجربیات و متعادلترین تجربیات را در خودش دارد. باید کمی صبر کرد تا معلوم شود تیر چه کسی به هدف نشسته است.
* فلسفه و آرای فیلسوفان مدرن و پست مدرن موئلفه تاثیرگذاری در ادبیات دهه هفتاد می نماید که میتوان رد آن را در شعرهای زیادی یافت. نظر شما چیست؟
·دیدگاه و نظریات فیلسوفان پست مدرن و شارحان آنها در دو دهه اخیر در کشور ما بازتاب وسیعی داشته است. تا جایی که حتی سریالهای تلویزیونی عامهپسند هم از این تاثیرات دور نماندهاند.
در ایران البته گروههایی با نیت ارتجاعی به سراغ پست مدرنیسم رفتند و فکر کردند میتوانند عقاید قرون وسطایی خود را با رنگ و لعاب پست مدرن به خلقالله قالب کنند. انصافا موفقیتهایی هم داشتند. اما این فقط یک حاشیه است. جریان اصلی تاثیر مثبتی است که دیدگاههای پست مدرن بر اندیشه و هنر ما به جا گذاشته است.
این تاثیر در شعر و داستان دهه هفتاد به دو صورت اتفاق افتاده است. صورتِ اول صورتِ ظاهری است. یعنی گرایشِ پستمدرن به صورت یک روکش بر ظاهرِ شعر یا داستان کشیده شده است. صورتِ دوم به صورتِ عمیقتری است. یعنی پست مدرنیسم به صورت یک نوع نگاه در عمق اثر نفوذ کرده است.
تعدادی از داستانها و شعرهای بیژن نجدی از این نوع است. حتی در کارهای بیژن جلالی هم گاهی این نوع نگاه وجود دارد. در شعرها و داستانهای نسل ما و جوانتر از ما بازتاب نگاه پست مدرن هم کم و بیش دیده میشود. اما خواهش میکنم به این نکته توجه داشته باشید که منظورِ من نگاهِ پستمدرن است و گرنه ادا و اطوارهای پستمدرن چیزی درحد شوخیهای سریالهای تلویزیونی است.
* شعری که امروزه شاهد آن هستیم که گاه به تبعیت از شعر دهه ی هفتاد، شعر دهه ی هشتاد نامیده می شود. حال اگر این نام را بپذیریم، به نظر شما موئلفه های این شعر چیست؟
· در میزگردی که برگزار کرده بودید عرض کردم که تقسیم بندی شعر به دهه های هفتاد و هشتاد و از این قبیل، چندان اعتباری ندارد. قرار نیست در آغاز یا پایان هر دهه جریان ادبیات عوض شود. بنابراین من شخصا منتظر وقوع هیچ حادثه ای در پایان هیچ دههای نیستم. در عین حال همیشه ممکن است حادثهای با شکوه رخ بدهد. از این توضیح که بگذریم به نظرِ من شعر ما در سالهای اخیر راه و روش بهتر و روشنتری را در پیش گرفته است.
به نظرم این طور میرسد که هر چه جلوتر میرویم شاخصههای اصیلترِ شعرِ دههی هفتاد شکوفاتر میشود. شعرِ امروزِ نسلِ جوان به مراتب بیشتر از ده سال قبل قابل خواندن است و لذت بردن. به نظر می رسد که شعرِ شاعران جوان ما دارد ارتباط عمیق تری با زندگی اجتماعی ما پیدا میکند و این پدیدهی بسیار مهمی است.
* موضوع جدیدی که مطرح است، بحران مخاطب و پایان شعر است...
· امیدوارم شعر هیچ وقت پایان نیابد. دنیای بدون شعر دنیای بی روح و کسل کنندهای خواهد بود. اما ناچاریم بپذیریم که شعر کارکردهای عمومی خود را از دست داده است. خب این طبیعی هم هست. اما شعر همچنان حضور دارد. حضوری مهم و تاثیر گذار. کدام نویسنده و فیلسوف و سینماگری را می شناسید که از تاثیر شعر برکنار باشد. مگر نه این که همین عباس کیارستمی خودمان دارد با فیلمهای شاعرانه اش در دنیا مطرح می شود. مگر نه این که در آمریکا مولانای خودمان در ردیف پرفروش ها قرار گرفته است؟
پس هنوز نمیتوان در باره پایان شعر صحبت کرد.
* آوانگاردیسم همیشه قلب تپندهی هنرها بوده است. مرگ آوانگاردیسم موضوعی است که خیلیها را ترسانده که البته بی ربط به سوال قبلی نیست.
· در مورد مرگ آوانگاردیسم چیزی نشنیدهام. اگر روحیه آوانگارد وجود نداشته باشد، هنر، همه هنرها پژمرده خواهند شد.
* ما یک موقعیتهایی در زندگی داریم که ممکن است به فضای شعرمان نیز نزدیک باشد. فکر می کنید ما موقعیتهای آفریده را زندگی میکنیم یا موقعیتها را شعر میکنیم. مثلا برای نوشتن یک شعر روانپریش باید زندگی پریشان و آشفتهای داشته باشیم؟
· شاعران راستین همیشه- یا اغلب- از شخصیتی راستین برخوردار بودهاند. شاعری که با خودش صادق نباشد، با جهان صادق نباشد، گمان میکنم شعرش به دل ننشیند. اما با آشفتگی و پریشانحالی که شما اشاره کردید، اصلا میانه ی خوبی ندارم. دوره ی این حرفها گذشته است.
* آقای موسوی فکر می کنید شعر امروز باید بوطیقا داشته باشد یا نه؟ اگر بله کو؟ کدام بوطیقا؟
· بوطیقای شعر نوِ فارسی همان چیزی است که نیما گفته و نوشته است. بعد از نیما هم کم و بیش کارهایی صورت گرفته است. اما چاره ای نیست جز این که اعتراف کنیم که ادبیات ما در این زمینه فقیر است.
بوطیقای شعر امروز از دل مجموع حرفهایی که در هفتاد سال گذشته گفته و نوشته شده است، قابل استخراج است. اما هنوز کسی دست به چنین استخراجی به صورت جدی و حرفهای نزده است.امیدوارم روزی این استخراج صورت گیرد.
* يکي از دلايلي که شاعران و هنرمندان بسياري براي غريب نوسيي خود ذکر مي کنند قضاوت تاريخ است و دليل بسياري از دوستان براي شعريت بعضي متون ماندگاري تاريخي است. به نظر شما ماندگاري تاريخي به تنهايي مي تواند دليل بر شعريت يک اثر باشد؟
· من به قضاوت تاریخ باور دارم. در حوزه کار ما- یعنی ادبیات- قضاوتهای تاریخی اغلب قابل اعتماد است. همان قضاوتی که فردوسی، حافظ، سعدی، مولوی، خیام، نیما، شاملو، اخوان، فروغ، و سپهری را برگزیده است و چنین جایگاهی بدانها داده است، به احتمال قوی در مورد باشندگان هم همان طور عمل خواهد کرد. البته این حرف بهانهای ممکن است بشود برای کسانی که راه گوش و دل مردم را بلد نیستند و گناه را میخواهند به گردن دیگران بیاندازند و ما را به تاریخ حواله میدهند. فراموش نکنیم که اغلب شاعران بزرگ ایران و جهان در زمان حیات خود هم معروف و محبوب بودهاند.
مگر حافظ نمی گفت:
شکرشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود...
نیما هم اگر چه دیر فهمیده شد اما فراموش نکنیم که فرهیختگان جامعه به گرد او حلقه زده بودند. وضع شاملو و فروغ و اخوان که جای بحث ندارد. من شخصا از این نظر وضعیتی مشابه فروغ را میپسندم. شاعری که شعرش وسیعترین ارتباط را با همعصران برقرار کرد- و می کند- و از روی دیگر چیزی بدهکار تاریخ نیست.
* کار جدیدی را در دست انتشار دارید یا نه؟
· مجموعه شعر«زن، تاریکی، کلمات» را بریا چاپ آماده کردهام که هم اکنون در وزارت ارشاد است و امیدوارم همین امسال از چاپ در بیاید. مجموعه دیگری را شروع کرده ام که چندتایی از شعرهایش را برای شما خواندم. نام فعلی آن « خرده ریزِ خاطرهها» است. اما نمی دانم کی به سرانجام خواهد رسید.
* چه خبر از کانون نویسندگان. چیزی به بیرون درز نمیکند...
· در مورد کانون نویسندگان در کمال تاسف باید بگویم که کانون در سه سال اخیر همچنان از حق برگزاری مجمع عمومی محروم بوده است و این لطمه ای جدی به فعالیت کانون وارد می کند. در عین حال کانون همچنان حضور دارد و در برابر مسائل و مشکلات اهل قلم واکنش نشان می دهد و مهمتر از همه این که کانون در وجود تک تکِ ماها وجود دارد. کانون گرامی ترین نهاد روشنفکری کشور است و برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و قلم که آرزوی هر روشنفکر و نویسنده ای است، بهای سنگینی پرداخته است.
* و کارنامه؟
·حتما اطلاع دارید که اخیرا رای هیت منصفه درباره کارنامه صادر شد. هیت منصفه کارنامه را محکوم کرد و به نظر می رشد که امیدی به تغییر رای آنها وجود ندارد. هیت منصفه با رای خود به شعر و ادبیات امروز ایران خیلی بی انصافی کرد.
*تاریخ انجام مصاحبه، زمستان 84 می باشد.
......................................................
دو شعر از حافظ موسوی، دفتر "زن، تاریکی، کلمات"
[...]
تمامِ این مسافرخانه
از عطر دست های تو
پر خواهد شد
دهان اگر باز کند
این چمدان!
فرصت ها
برای من کمی از دست هات را بفرست
حالم بد است
دیوارها
تعادلشان را
از دست داده اند
همیشه فرصت افتادن هست
همیشه فرصت در خاک غلت زدن
همیشه فرصتِ در جویِ پر لجن دراز شدن
همیشه فرصت مردن
همیشه فرصتِ کمی از دست های تو اما برای من
چقدر کم است!
*این نوشته، در مجله ی هفت پرده (مجله ی کانون ادبی دانشگاه صنعتی اصفهان) شماره 6، بهار هشتاد و پنج چاپ شده است.

