گفتاری کوتاه از محمود نیکبخت به جای مصاحبه
محمود نیک بخت با خنده ای که همیشه قبل از سلام بر لب دارد، تا کنون کتب متعددی را به گنجینه ی ادبیات ایران افزوده است. "از گمشدگی تا رهایی، شعر و زندگی فروغ فرخزاد" و "مشکل شاملو در شعر" به همراه دو شماره "کتابِ شعر" به گواهی افرادِ درگیر برجسته ترین بررسیهاست و این روزها کمیابترین، به گونه ای که در اصفهان، زادگاه استاد و این کتابها نیز به سختی پیدا می شود.استاد این روزها نیز درگیرِ اتمامِ مراحل قبل از چاپِ کاملترین بررسی صناعی بوف کور است که به گفته ی خودشان جامع ترین تحقیق در این زمینه است که چند سالی وقت استاد را گرفته است.
وی را یک بار به برنامه ای دعوت کردم که به دلایلی متاسفانه دیرفهم نیامد، حالا که برای مجله سوال ها را بردم، حاضر به مصاحبه نشد، فقط نوشت:
ای عزیز!
در واقع، پرسش های شما همه(جز یکی دوتای آخر)پیرامون حرف و حدیثهایی است که ژورنالیزم ادبی و ادب روزنامهای، به ویژه در دو دهۀ گذشته، بر فضای قرهنگ و ادبیات امروز غالب کرده است. اگر مطرح کردن این پرسشها، به قصد آسیب شناسی این بازار مکارۀ ادبی است، زنده باشید و اگر در ادامهی همان تبلیغ و تظاهر هاست، دریغ.
یکی از مهمترین هدفهای این گونه جو و جریان سازیها، همین است: نسلی را به شبه شعر و شبه فرهنگ مشغول کردن و به جای فرهنگ سازی، آنها را به فرهنگ بازی و فرهنگ سوزی کشاندن.
ببینید! ادبیات هر نسلی بر اساس مجموعه ویژگیها و دستاوردهایی شناخته می شود که آثار آن نسل توانسته برای فرهنگ و جامعه به همراه آورد. یعنی، هر فردی به لحاظ ویژگی درونی و بیرونی خود و تاثیر و تأثّر متقابلی که میان این دو عرصه وجود دارد، برخوردار از دنیای ویژه خویش است و با شناخت آن می تواند به حضور و منظر خاص خود دست یابد و بر بنیاد این تشخّص، به صناعت و ساختار ویژهاش در هنر و ادبیات برسد. حال، اگر شما به اغلب آن گونه چهرهها و جریانها نگاه کنید، در می یابید آثار آنها نه فقط فاقد چنین تشخّص صناعی و ساختاری است و در آنها نشانی از چنان نگاه و دنیای تازهای نیست، بلکه اینان به جای تشخّص، به راه تمایز رفتهاند. تا که با برجسته و غالب کردن یکی دو ویژگی فرعی بر آثار خود، از دیگران متفاوت و متمایز باشند و این تفاوتهای تجویزی و تصنّعی را خصلت عصری و نسلی خود بدانند.
اگر بخش غالبی از آثار دهه پنجم و ششم این سرزمین، با اندیشهگرایی و کلیگرایی در بیان و برخی مطلقنگریهای دیگر، از عرصه شعر زنده و خلاق دور ماند، این گونه چهرهها و واسطههای ادبی آمدند و با تجویز آن روی سکه، یعنی با تبلیغ اندیشه گریزی و بی معناسازی، نحوگریزی و متمایز نمایی، نقش خود را در ایجاد گونهای شبه شعر و شبه ادبیات انجام دادند و توانستند با امکانات رسانهای و جو و جنجالسازی روزنامهای، فضای فرهنگ و ادب معاصر را با این گونه موجهای کاذب آغشته سازند.
در همه جای دنیا، هم ادبیات ژورنالیستی و روزنامهای وجود دارد و هم ادبیات اصیل و چهرههایی که فارغ از هیاهوها، با شناخت و نقد، شناختی زنده از امروز و دیروز خود، به کار فرهنگ سازی عصر خویشاند.اوّلی، بیشتر بستری برای کنش و گفتگوی انتقادی عصر و ابنای روزگار را فراهم میآورد و دومی در پی کشف و گشودن افقهایی تازه به روی فرهنگ و جامعه است. امّا در اینجا، به ویژه پس از جنبش مشروطه تا کنون، روزنامهها و ادب روزنامهای نه فقط بستر ساز ادبیات واقعی نبودهاند بلکه با تقلید و تبلیغ، ابزار اشاعه و انتشار آن جریانهای کاذب بودهاند. با نگاهی به این صد سالی که بر ادبیات امروز گذشته است می توان به راحتی دریافت، دستاوردهای ادبیات معاصر ما حاصل رهروی آن چهرههای یگانه و تنها بوده یا نتیجهی تظاهر و تبلیغ این معرکهگیریها. اگر در هر دورهای، بخشی از توش و توان فرهنگی نسل جوان ما، خوراک این دجّالهای به ظاهر ادبی نمیشد، ادبیات معاصر میتوانست به آن غنا و قدرتی دست یابد که هر جامعه زندهای به آن نیاز دارد. برای شناختن خرمهره و زُخرُف از گوهر، معیار و محک سادهای در دست است. نگاه کن آنها، میان خود و حقیقت، میان خود و جهان، به حقیقت و جهان یاری میرسانند یا به خود. آثار آنها به دکان و ویترینی برای تظاهر و تبلیغ "خود" صوری و سطحی آنهاست، اما چنان غرقِ شعبدۀ خویشاند که از «مرگ و غیاب مولّف» هم حرف می زنند.
محمود نیکبخت.آذر 84
.......................................................................................
شعری از محمود نیکبخت
هنوز
شاید هنوز هم
مرد بر سر چینه نشسته است
شاید این دست های اوست
که در شب سفید می زند
امشب
این گلدسته چه سیاه است و بلند
نمی دانم
نه دستی
نه ماهی
از شب
از بادی که نمی بینم
این ستاره همیشه می لرزد
بر تاریکترین ساقهای که پیدا نیست.
محمود نیکبخت......زمستان 68

