تبليغاتX
جنازه های آرامش یافته - از شرق و دیگر شیاطین

 

 

آفتاب از شرق طلوع می کرد!

تعطیلی شرق مرثیه نوشته ندارد. اعتراض کردن به هر طریق ممکن دارد. کاری که باید تمام ما انجام دهیم. شرق یک موسسه یا تریبونِ یک جناح فکری خاص نبود. صرف تخصص، افراد زیادی را در یک مجموعه منظم و مدرن کنار هم جمع کرده بود تا به روزنامه نگاری بپردازند، کاری که در این مملکت همه چیز درهم با سیاست و فوتبال لعنتی و هر چیز دیگر قاطی شده بود الا فرهنگ و خود حرفه ی روزنامه نگاری، نوشتن. نوشتنی که در تاریخ روزنامه های ایران، فقط در شرق اتفاق افتاد.

همین رزوها بود که شرق سه ساله شد. سه سال چاپِ روزنامه در 32 صفحه با این حجمِ مطالب کار ساده ای نبود. تحمل نکردن فرهنگی ترین و حرفه ای ترین و نه سیاسی ترین روزنامه ی کشور، بیش از پیش نشان داد چیزی که در این کشور خطِ قرمز است فرهنگ و روشنگری است، وگر نه سیاسی کاریِ محض و مبتذل ترین خلاف ها هیچکدام خیلی خطرناک نیست. معتاد باشی یا با تاکسی 57 دختر بلند کنی، کسی چیزی نمی گوید ولی چاپ این همه مطلب و مقاله اشکال دارد و می توان به جرم یک کاریکاتور روزنامه را بست. کاریکاتوری که به قول یکی از بچه های فنی شرق، سو تفاهم حاصل از آن بیشتر مدلول یک اشتباه فنی بوده است. حالا هاله ی نوری را دور سر کسی که خودش مدعی است کشیدن، چه اشکالی دارد؟

گرچه خاطره و دید کاملا مثبتی ندارم ولی اقدام همه می تواند موثر باشد. شرمنده ی همه ی روشنفکران منزویِ بریده از دنیا، ما برای دوست داشتنی هامان اهمیت قائلیم و نمی نشینیم که هر کاری بکنند و ما سر در گریبان مکاشفه!!! و الهام!!! فرو برده باشیم. همین طور پیش برود، پس فردا توی گوشِ کودکان هم پنبه می کنند (که همین الان می کنند) که چیزی نشنوند. البته پنبه هایی با بودجه های میلیاردی که در طرح هایی مثل معرفت و بشیر و نذیر به کار می رود. پنبه هایی که موسسات در راه حق در گوش مردم می کنند تا فقط قران و مفاتیح بشنوند. این اقدام موثر می تواند هر چیزی باشد.

 

جنبش وبلاگی: چند بار در زمینه حقوق زنان و اعدامیان قدرت خیزش های وبلاگی را نشان داد. لوگوی ضد تعطیلی نشان خوبی است برای این کار و مقالات و نوشته های بچه های وبلاگی. یک کار جالب دیگر هم به نظرم این است که لینک هایمان را به شرق با لوگو حفظ کنیم.

اعتراض تصویری: کار کردن چند تا پوستر یا کارهای تایپوگرافی به نظر من کارهای ماندگارتری از نوشته هاست. گرچه نوشته های طنز نیز خوب است ولی پوستر و تصویر تاثیر و ماندگاری بیشتری دارد.

وبلاگ یادبود: ایجاد یک وبلاگ یادبود برای شرق که صفحه ی سفیدی دارد و در قسمت نظرات هر کسی چیزی می نویسد.

اعتراض آرام: اعتراضی به صورت تجمع بدون شعار به همراه پوستر و بفیه چیزها.

نوشتن: یادمان نرود خیلی از مردم هنوز نمی دانند تعطیلی شرق یعنی چه. و خیلی از ماها. اگر بنویسیم و بنویسیم در مجلات حتی محلی و درون دانشگاهی موثر خواهد بود.

 

حداقل نتیجه ی این کار این است که حکومت می داند هزینه ی این کارها بیشتر از قبل خواهد بود و بارِ بعد دستشان خواهد لرزید. حالا هر کس می خواهد در دلش به این کارها بخندد، بخندد. من به این نوع روشنفکری معتقدم که کمی هم هزینه بدهیم. خانه نشسته و خواندن خوب است. دخالت در سیاست بد. ولی وقتی بیخ گلوت دست آن هاست و نفست به خرخر افتاده، باید دستشان را قطع کرد. قضیه شرق نیست. اولِ داستان، شرق است. یادمان نرود وقتی همین شرق اغلبِ روشنفکران را برای دور دوم انتخابات ریاست جمهوری و دوری از بلای آسمانی و ولایتیِ احمدی نژاد می خواست جمع کند، بابک احمدی سرمقاله نوشت، دولت آبادی مصاحبه کرد و اکثر روشنفکران و هنرمندان نوشتند و مصاحبه کردند، بعضی کناره گرفتند و گفتند ما تحریم می کنیم. خانه نشستیم و عده ای از دنیا (و نه آن دنیا و خدا!!!) بی خبر به احمدی نژاد رای دادند. یک سالی است که می بینیم چه گندی به هنر این مملکت زده اند. به فرهنگ این مملکت و همه ی امور دیگر. بعد از نمایشگاهِ کتاب به جرات می گویم یک کتابِ غیر درسی و مذهبی چاپ نشده. البته شاید نوسندگان و شاعرانِ درباری و حکومتی بتوانند با پاچه خواری دلِ سانسور چی و ممیزی را به دست بیاورند ولی بقیه نه! انتشاراتِ بزرگ مثل ققنوس و مرکز و بقیه که هرکدام بیش از 50 کتاب در وزارت خانه دارند و بقیه کمی کمتر. مثلا انتشاراتِ آهنگِ دیگر را که خودم دقیقا می دانم چطور دارند اذیت می کنند شاید سه نفر شاعرِ مسن و دلسوز به فروش کتاب های کتاب خانه شان بیفتند. در بازار موسیقی که خواننده های غیر دامبولی مجوز ندارند. چرت و پرت بیرون می آید. چندتا موجه تر مثل مانی رهنما یا حامی و بقیه هرکدام 2-3 تا کاست توی وزارت خانه دارند. بودجه های مراکزی مثل سینمای تجربی یا کمکی که وزارت خانه، برخی موسسات نیمه دولتی و نهادهای درگیر دولتی به هنرمندان سینما گر می کردند قطع شده است. دیگر هیچ فیلمی مگر با بودجه خصوصی و سانسور تا حداکثر ممکن، پخش نمی شود. یقه ی بنیاد فارابی را هم گرفته اند. لباس ملی تا مچ پا هم برای زنان در نظر گرفته اند. می ترسم چادر سر ما پسر ها هم بکنند!!!

از بازار بورس و نفت، لباس و تزئینات، کاغذ و چاپ، اتومُبیل و موبایل و چیزهای دیگر چیزی نمی گویم، که افراد صالح تر برای بیان هستند و من تا حدی دورادور با خبرم. خبرهایی دردناک!

حالا بنشینید و بگویید که اتفاقی نیافتاده. اگر هم کسی فکر می کند ارتباطی با شرقی ها دارد مطمئن باشد که نه نوشته ای از من در شرق چاپ شده و نه دوستی دارم که در شرق باشد. برای همین می نویسم که مطمئنم از خودم که اعتراضم از روی خودخواهی یا حفظ مقام و موقعیتی نیست. شرق هر روز برایم صبح با حالی را می آورد، حتی اگر صبح ما ساعت 12 باشد که شرق تازه به دانشگاه می رسد.

 

محمد باقر حاجیانی

روز تعطیلیِ شرق

شهریور 85

بوشهر
+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 11:51 PM |
Free counter and web stats