تبليغاتX
جنازه های آرامش یافته - کابوس نامه ی (3)
 

 

کابوس نامه (3)

 

باز نمی­توانم بخوابم.

راستی یادم رفت، سلام

 

نمی­دانم وقتی صدایت کنج خانه می­ترکید

چه طعمی داشت، شنيدنِ همان آهنگ قدیمی

یا سوت کسی که نمی­شناسی

ولی می­دانی که باید جایی کسی را در خاطراتش جا گذاشته باشد...

 

ما همه خواب می­بینیم،

وقتی بعد از سال­ها بیدار می­شویم،

کسی صدایمان نمی­کند.

حتی ترانه­ای که دوستش می­داشتیم و

وقتی خواب بودی با صدای آرام می­خواندم

حتی صدایی که روزی در کاشی­های آبی

و دود سیگارِ دخترِ پالتو پوش می­خزید.

 

با همین چشم­ها کابوس می­بینیم،

آشنایی را می­بینیم که جلوتر می­آید،

خاطراتی که فقط شب­ها وقتی خوابیم سراغمان می­آید

نمی خواهم به این شعرها و چشم ها دل ببندم

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 9:37 AM |
Free counter and web stats