لایه روبیِ زیر سیگاری
1
انگشت
انگشت
پرتره را پاره می کنی
و آفتاب را در ته سیگاری
خاموش.
من به اولین سیگاری فکر می کنم
که کشیده ام
2
وقتی می نویسم
و تو به شعرم
دست می کشی،
تمام بی خوابی ها
صبح می شود.
3
در شعله ای
که از مغزم می کشی
لایه روبی می شوم.
4
شعرهایم بیدارند
و انگار صبح باشد
با آنها صبحانه می خورم
در انتظار انگشتی
که به خودم بکشی
تا بیدار شوم.
27-9-1385
محمد باقر حاجیانی
+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت
2:12 PM |

