انعکاس لذت در مرمر عريان يک داستان
داستان جدید شهریار مندنی پور نویسندهی حالا غربتنشینِ ایرانی « نمیگذارم این بار خونی ریخته شود . . .» نام دارد. به شکلی اتفاقی در سایت مجلهی آرش دیدم، خواندمو لذت بردم، خواندمو لذت بردم، خواندمو لذت بردم... بعد با خودم گفتم کمی نامردی است دوستانِ داستانخوان و نویس را از این داستان با خبر نکنم. آستین بالا زدم، بعد از غلطگیریِ مختصر (شرمندهی مجلهی آرش، دو تا کوچولو داشت) و تبدیل به پیدیاف توی یک سایت بالا گذاشتم برای همه. روی لینکِ دانلود داستان کلیک کنید، صفحهای باز میشود که پس از چند ثانیه دکمهی مربوط به دانلود فایل فعال میشود.
در مورد حقِ نشر و کپیرایت و امثال اینها چیزی در سایت ندیدم. والا غیرتا ندیدم. دنبال تاریخ نشر آن در مجله هم گشتم و نبود.
دانلود داستان دانلود داستان 2 (مستقیم)
کوتاه در مورد داستان:
داستان زیبایی است. از جنس داستانهای مندنی پور. از جنس همان شرابی که زن و مرد داستان میخورند و گرم میشوند. زبان را به زیبایی منحنیهای وحشی ولی آرام زنی میپیچاند و میرقصاند و جلو میرود. اطلاعات نرم نرم و در خلال دیالوگها و صحنهها داده میشود. پیرمرد و پیرزن هیچگاه از چیزی که قرار است باشند، وحشتآفرینتر یا نرم و بیآزار تر نمیشوند.
خلاصه از همان داستانهای مخصوص خود مندنیپور است. من که با مزمزه کردن این داستان، بلعیدن دو آهنگ و یک کلیپ جدید از محسن نامجو و دوبارهخوانیِ سه کتابِ حافظ موسوی، تعطیلات عید را جشن گرفتم.
شاید هم چیزی برای این داستان نوشتم.
پ ن 1 : آهنگ «گیس» و «سه راه آذری» و کلیپ «زلف در باد» نامجو مطمئنم کرد که دیوانگی حد و مرز نمیشناسد. حتی در موسیقی تلفیقی.
پ ن 2 : دوباره خوانی کتابهای حافظ موسوی و چند شعر جدید مطمئنم کرد که میخواهم نقد کاملی بنویسم. کاری که اگر چند ماه وقت ببرد، ارزش دارد.
پ ن 3: منتظر چند کتاب خوب در سال 86 باشید.اگر... (گوش وزارت ارشاد کر و چشمش کور)
