تبليغاتX
جنازه های آرامش یافته - چله نشینی خاطرات (11) نامه سیاتله
 

با این متن به صورت اتفاقی آشنا شدم. برشور کوچکی به رنگ زرد. یک روزِ ابری، پشتِ بامِ دانشکده و در فورانِ درس و امتحانات، در سردرگمیِ یافتنِ جوهرِ شعر و کلی شعرِ در سر که به سودای یافتنِ راهی برای بیان نمی­نوشتم­شان. نامه را با بی­حوصلگی شروع کردم و در انتهای لذت تمام. نامی از مترجم نبود. نامه خوب ترجمه شده بود. چند بار خواندم و به شعر فکر کردم. انگشتانی که گاومیش شکار می­کند و سورتمه می­کشد، ذهنی که به چپق مقدس فکر می­کند و آسمان این سطور را نوشته. به شعر نوشتن فکر نکرده. شعر نوشته. موقت یا دائمی، مسکن یا درمان، من را برای شعر نوشتن آرام کرد.

بعد اینکه برای دیدن خوب این متن به استادی مدیونم. دکتر سید حمید متین خواه. استاد دانشکده منابع طبیعی اصفهان. خنده رو با لباس­های کاملن راحت. درس­هایش از فرم معمولِ آکادمیک ایران بالاتر و نرم­تر است. جایی برای فکر کردن به همه چیز و در عین حال اندیشیدن و امتحان دادنِ همان واحدِ درسی. هر وقت این نامه را بخوانم یاد کلاس­هایش می­افتم و خنده­ها و حرکات دست و لهجه­ی شیرینِ کمیاب اصفهانی.

هیچ گونه تغییری در متن نداده­ام.

 

 

محمد باقر حاجیانی

تابستان 86

اصفهان

 

 

نامة سياتله

 

در سال 1855 رئيس جمهور آمريكا به سرخپوستان قبيلة  "دواميش" تقاضاي واگذاري و فروش سرزمينشان  و سكني در اردوگاهي را ارسال داشت. سياتله رئيس قبيله دواميش جواب نامة رئيس جمهور آمريكا را با قطعه‌اي ادبي داد.

 

 

رئيس قبيله بزرگ در واشنگتن خبري فرستاد، که آرزوي خريد سرزمين ما را دارد!

رئيس قبيله بزرگ حرفهايي هم از دوستي و نيت‌هاي خوب براي ما زده است!

اين لطف اوست چرا که ما مي‌دانيم، او نيازي به دوستي با ما ندارد.

اما  تقاضاي او را انديشه خواهيم کرد.

زيرا که مي‌دانيم، اگر ما سرزمينمان را نفروشيم، شايد مرد سپيد با سلاحهايشان بيايد و از ما بگيرد سرزمين مان را .

ولي چگونه مي‌شود آسمان را، گرماي زمين را خريد و يا به فروش رساند؟

تصور اين امر براي ما بيگانه است.

اگر ما تازگي هوا و يا زلالي آب‌ها را صاحب نباشيم.

چگونه مي‌توانيم آنها را به نرخي به فروش رسانيم؟

با اين همه ما تصميم خود را خواهيم گرفت....

....

 

 

دانلود فایل به صورت پی دی اف

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 9:4 AM |
Free counter and web stats