نخلی در چهار تکه
١
سبز است
در درّهای که انتها ندارد
در خاکی که نمک میزاید
در چشمانِ مسافر
٢
کلاغی نشسته
خرمایی سیاه در نوکش
درصبحی
که از کوه صدای گلوله میآيد.
٣
در سایهی خنکی
تفنگ را تکیه داده
بر تنهی نخل
و خواب هشت سالگی میبیند
درمحاصرهی سایهها.
٤
هنوز باد میآید
نخل
با گیسهای شلال
در باد ایستاده است
در درهی محصور
محمد باقر حاجياني
کاکی
٨ / ١ / ١٣٨٥
+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت
11:47 AM |
