تبليغاتX
جنازه های آرامش یافته - وردی که بره ها می خوانند
 

 

وردي كه بره‌ها مي‌خوانند، آخرين رمان رضا قاسمي را در يكي از روزهاي تعطيلات عيد سال قبل خواندم. يك شب تا صبح و بعد نان گرم مادري را تكه تكه با دندان بريدم و بلعيدم. سركشيدن بود از سر نياز و بعدها يكبار ديگر برگشتم و حالا براي سومين بار خواندم. با حوصله بيشتر و سرعت كمتر. تكنيك روايي رمان چيزي بيشتر از دو رمان قبلي ندارد. تكه‌تكه‌شدگي جهان راوي به قابل قبول بودن اين تكنيك كمك مي‌كند. همانطور كه در رمان "همنوايي شبانه اركستر چوبها".

شروع رمان، همه‌ي خطوط روايت در پيش از حادثه به سر مي‌برند. آخرين سه تاري كه قرار است ساخته شود، لحظاتي پيش از عمل چشم كه راوي از روي تخت بيمارستان در ذهنش دنبال چيزي مي‌گردد و چشمي كه قرار است حقيقت را براي هميشه از بين ببرد. چشمي كه قرار است از اين به بعد ندانيم كدام رنگ را درست نشان مي‌دهد. همه چيز در تعليق به سر مي‌برد. مانند بره‌هايي كه قرار است به قربانگاه بروند.

رضا قاسمي يك ايراني دو تكه و شايد به اعتباري چند تكه است. تئاتر و موسيقي و رمان، ايراني بودن و حالا فرانسه، جنوب و بقيه ايران (كه جنوب را خرده فرهنگي جدا مي‌بينم) و ...    تكه تكه شدگي را خوب مي‌فهمد و در اجزاي رمانش پياده مي‌كند. گرچه به نظر من هنوز چاه بابل بهترين رمان رضا قاسمي است ولي اين رمان هم هنوز ديده نشده.

 

 

دو تكه از شروع رمان:

 

 

 

" همان وردی که بره‌ها می‌خوانند وقتی به پيشانيشان حنا می‌بندند تا بعد ببرندشان به قربانگاه. همان وردی که من هميشه می‌خوانم. چون هميشه هی تکه‌ای از مرا می‌برند و می‌اندازند جلوی سگ. چون هميشه چيزی در من هست که اضافی‌ست. مطلقاٌ اضافی."

 

«چرا هيچ خلوت عاشقانه‌ای خلوت نيست، ازدحام جمعيت است در تختخوابی دونفره؟ چرا هر کسی چند نفر است، چهره‌هائی تماماَ گوناگون؟ چرا عاشق کسی می‌شويم اما با کس ديگری به بستر می‌رويم؟ چرا عشق جماعی‌ست دسته‌جمعی که در آن هر کسی هر کسی را می‌گايد جز من که هميشه گائيده می‌شوم؟ نکند سر بر شانه‌ی تو گذاشته بودم، مفيستو، وقتی به درد گريه می‌کردم؟»

 

 

 

از آنجايي كه فكر مي‌كنم مفيستو كليدي باشد بيشتر به آن فكر كردم. در هيچ جاي ديگر رمان تكرار نمي‌شود. مي‌دانيم كه مفيستو شخصيتي در كار مشهور گوته، فاوست است كه دكتر فاوست را به سير و سفر و شايد گمراهي مي‌برد. دكتر فاوست روحش را به مفيستو شيطان مي‌فروشد تا شايد لحظاتي لذت ببرد...

ولي هنوز نمي‌دانم اين گيومه‌هاي دو طرف اين تكه براي چيست. اگر نقل قولي از كتابي و احيانن از فاوست يا هر كار ديگري است لطفن خبرم كنيد.

 

حاجياني

به تاريخِ سگ

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 2:1 PM |
Free counter and web stats